هنگامی که عیار بزرگ به نام می یابد که تاریخ امروز از بین می رود، او به سختی فکر می کند که عضو مرد ناتوان امشب. او به یک پسر همسایه شلاق زنگ می زند و از پسر می خواهد برای دیدن ماساژ به آنجا برود. او در حمام یک جوجه پیدا می کند و به جای ماساژ، آلت تناسلی جنسی بسیار بزرگش را می سوزاند.